كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
617
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
تُسَبِّحُ لَهُ تسبيح مىگويد مر خداى را السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ هفت آسمان و زمين وَ مَنْ فِيهِنَّ و هر كه در ايشانست از ملايك و جن و انس وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ و نيست هيچ چيز از مخلوقات إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ مگر تسبيح مىگويد خداى را تسبيحى ملتبس به حمد او يعنى تنزيه مىكند او را از سمات نقصان و ستايش مىنمايد بصفات كمال امام قشيرى رح فرموده كه تسبيح مىگويند زندگان از اهل زمين و آسمان به زبان قال و باقى از ايشان بلسان حال يعنى دلالت مىكنند بامكان و حدوث خود بر صانع واجب قديم و اين تنزيه است مر او را از لوازم امكان و توابع حدوث پس همه اشيا مسبح او باشند وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ و ليكن شما اى مشركان در نمىيابيد تَسْبِيحَهُمْ تسبيح ايشان را چه شما را نظرى صحيح و عقلى صافى كه به آن فهم تسبيح ايشان توانيد كرد نيست إِنَّهُ كانَ به درستى كه هست خداى حَلِيماً بردبار كه تعجيل عقوبت نمىكند بر غفلت شما غَفُوراً آمرزنده مر آن را كه به سخن خداى ايمان آرد در حقائق سلمى از ابو عثمان مغربى قدس سره نقل مىكند كه تمام مكونات باختلاف لغات تسبيح الهى مىگويند اما نشنود و آن را فهم نكند مگر عالم ربانى كه گوش دل او گشاده بود و نعم ما قال نظم به ذكرش هر چه بينى در خروشست * ولى داند درين معنى كه گوشست نه بلبل بر گلشن تسبيح خوانيست * كه هر خارى به تسبيحش زبانيست در فتوحات مذكورست كه اگر مراد ازين تسبيح آنست كه اشياء بلسان حال گويند پس ايراد و لكن لا تفقهون تسبيحهم فائده نباشد و در باب ثانى عشر از سفر ثانى فرمود كه ما به گوش خود شنيديم كه سنگى به زبان قال ذكر ملك متعال مىگفت و با ما خطابى كرد چون مخاطبه عارفان و سخنان ادا نمود كه هر آدمى آن را در نيابد و در بحر الرائق آورده كه هر ذره از ذرات موجودات را زبانيست ملكوتى كه به تسبيح و حمد حضرت خداوند ناطقست و بدان زبان حصا در دست حضرت محمد مصطفى ص تسبيح گفت و شهادت اعضاء كه انطقنا اللّه الذى انطق كل شىء اشارت بدان هست كه به همين زبان خواهد بود و تتمه سخنان درين باب از جواهر التفسير مطالع توان نمود و التوفيق من اللّه المنان المعبود آوردهاند كه ابو جهل و احزاب او قصد آن كردند كه حضرت پيغمبر ص را بوقت قرآن ايذا كنند حق سبحانه آن حضرت ص را از چشم ايشان پوشيد و آيت فرستاد وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ و چون مىخوانى قرآن را جَعَلْنا بَيْنَكَ مىسازيم و مىآريم ميان تو وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ و ميان آنان كه نمىگروند بدان سراى حِجاباً مَسْتُوراً پرده پوشيده از حس تا ترا نبينند و آزارى به تو نرسانند گويند حمالة الحطب بعد از نزول سوره تبت سنگى برداشته بطلب پيغمبر بيرون آمد و خواست كه بر آن حضرت ص عليه السلام زند او را در خانه ابو بكر رض نشان دادند بيايد و حضرت ص آنجا نشسته بود و قرآن مىخواند ام جميل ابو بكر صديق رض را گفت صاحب تو كو كه مرا هجو كرده تا از وى انتقام بكشم ابو بكر رض گفت كه او شاعر نيست كه زبان بهجائى كسى بگشايد پس گفت فى جيدها حبل من مسد چيست و او چه داند كه در گردن من چه خواهد بود حضرت رسالتپناه عليه السلام صديق رض را فرمود كه ازو بپرس كه درين خانه غير تو كسى را مىبينى صديق رض گفت اى ام جميل درين خانه غير از من كسى را مىبينى گفت با من استهزاء مىكنى به خداى كعبه كه نمىبينم بجز ابن ابى قحافه پس بازگشت و اين آيت نازل شد كه ما ترا بوقت تلاوت قرآن از نظر كافران مىپوشيم وَ جَعَلْنا و مىكنيم يعنى مىافگنيم عَلى قُلُوبِهِمْ بر دلهاى ايشان أَكِنَّةً پوششها أَنْ يَفْقَهُوهُ تا در دنيا نيابند قرآن را و آن پوشش حائل شود در ميان دل ايشان و فهم قرآن وَ فِي آذانِهِمْ و مىنهيم در گوشهاى ايشان وَقْراً گرانى تا استماع قرآن نكنند چون قرآن معجزه است از حيثيت لفظ و معنى پس از براى منكران او اثبات كرد آنچه مانع است ايشان را از فهم معنى و ادراك لفظ وَ إِذا ذَكَرْتَ و چون ياد كنى رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ آفريدگار خود را در قرآن وَحْدَهُ يگانه و يكتا وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ برگردند كافران بر پشتهاى خود يعنى باز پس روند نُفُوراً در حالتى كه گريزندگان باشند از استماع توحيد چه داعيه ايشان آنست كه الهه ايشان را بالهه خود ذكر كنى .